به گزارش اطلاعات آنلاین، در میان ارکان گوناگون سازندهی فرهنگ، زبان همواره به عنوان بنیادینترین و حیاتیترین رکن هویت ملی مطرح است؛ عاملی که تنها ابزاری برای انتقال مفاهیم روزمره نیست، بلکه خاستگاه اندیشه، حافظهی تاریخی و وسیلهی اتصال فرد به ریشههای فرهنگیاش محسوب میشود. پژوهشهای جامعهشناختی و انسانشناختی بهروشنی نشان میدهند که پیوند میان فرد و سرزمین مادری تا چه اندازه به تداوم استفاده از زبان آبا و اجدادی وابسته است. این پدیده را به وضوح میتوان در جوامع مهاجر مشاهده کرد؛ نسلی از مهاجران که به زبان سرزمین اصلی خود سخن میگویند، خود را متعلق به آن فرهنگ میدانند، اما بهمحض آنکه در نسلی زنجیرهی این زبان به فراموشی سپرده شود، گویی بند ناف فرد با هویت فرهنگی کشورش بریده شده و او کاملاً در فرهنگ میزبان حل میشود. این قاعده در مقیاس داخلی نیز برقرار است؛ جایی که زبان فارسی به عنوان ریسمان نامرئی وحدت و انسجام ملی، نقش اصلی را در همبستگی اقوام ایرانی ایفا میکند.
در دهههای گذشته، رسانهی ملی و بهویژه برنامههای جذاب تلویزیونی، نقشی بیبدیل در تقویت این پیوند ملی بر عهده داشتند. منظور از برنامههای مؤثر در حفظ هویت ملی، صرفاً مجموعههای شعارزده یا مستندهای مستقیم وطنپرستانه نیست؛ بلکه فینفسه هر برنامهی جذاب، سرگرمکننده و باکیفیتی که به زبان فارسی از قاب تلویزیون پخش شود، ناخودآگاه در همین راستا عمل میکند. برای نمونه، در بسیاری از استانهای مرزی کشور—از جمله مناطق ترکنشین آذربایجان، استانهای کردنشین غرب و مناطق بلوچنشین شرق—تا سالها پیش، کودکان آموختن زبان رسمی را از سنین مدرسه آغاز میکردند، اما پیش از آن، گوش آنها از طریق تماشای برنامههای جذاب فارسیزبان در تلویزیون با آواها و ساختار زبان ملی آشنا شده بود. همین آشنایی پیشین، یادگیری و درک دروس مدرسه را به فرآیندی آسان و طبیعی بدل میساخت.
با این حال، در سالهای اخیر، به موازات افت جذابیت برنامههای داخلی و گسترش ابزارهای ارتباطی نوین، الگوی مصرف رسانهای تغییر چشمگیری کرده است. دسترسی آسان به ماهوارهها و پلتفرمهای اینترنتی باعث شده تا بسیاری از مرزنشینان به تماشای برنامهی شبکهها و همزبانان کشورهای همجوار روی بیاورند. پیامد این امر، کاهش شدید انس و آشنایی کودکان مرزنشین با زبان فارسی پیش از ورود به مدرسه است. نتیجه آنکه کودک هنگام ورود به کلاس درس، با زبان رسمی کشور همچون زبانی بیگانه و نامفهوم مواجه میشود که فراگرفتن آن مستلزم صرف انرژی توانفرسایی است؛ وضعیتی که آسیبهای آن تنها به حوزهی فرهنگی محدود نمیماند، بلکه افت تحصیلی و آموزشی را نیز به دنبال دارد.
این بحران در مرکز کشور و شهرهای غیرمرزی نیز به شکل دیگری رخ مینماید. در غیاب تولیدات جذاب داخلی، سیل عظیمی از انیمههای ژاپنی و سریالهای کرهای فضای ذهنی کودکان و نوجوانان ما را تسخیر کردهاند. کار به جایی رسیده است که نسل جدید، قهرمانان و اسطورههای افسانهای شرق دور را بسیار بهتر از شخصیتهای شاهنامه میشناسد و گروه کثیری از جوانان به شوق این آثار، داوطلبانه به یادگیری زبانهای ژاپنی و کرهای روی آوردهاند. امروزه صنعت محتوای این کشورها چنان ابعادی یافته که تنها در ژاپن سالانه صدها عنوان انیمه و سریال تولید میشود و ارزش بازار جهانی انیمهی این کشور از مرز میلیاردها دلار فراتر رفته است. در کرهی جنوبی نیز صنعت «کی-دراما» (K-Drama) با تولید صدها سریال در سال، ارزشی بالغ بر صدها میلیون دلار صادرات مستقیم به ثبت رسانده و فرهنگ خود را به اقصی نقاط جهان تزریق کرده است.
در برابر این امواج قدرتمند فرهنگی، این پرسش بنیادین مطرح میشود که ما در حوزهی صادرات زبان و فرهنگ خود تا چه اندازه موفق بودهایم و چه میزان مخاطبان جهانی را به آموختن زبان فارسی تشویق کردهایم؟ پاسخ این پرسش متأسفانه بسیار ناامیدکننده است. عملکرد ضعیف رسانهای باعث شده که نه تنها در جذب مخاطب خارجی ناکام بمانیم، بلکه حتی در داخل مرزها نیز زبان معیار دچار فرسایش شود؛ بهگونهای که استفادهی افراطی از واژگان و ساختارهای بیگانه در گفتار روزمره، حتی به گفتار مجریان برنامههای خود صداوسیما نیز راه یافته است.
به نظر میرسد اگر همچنان رسانهای که نام ملی بر خود نهاده، بر ساخت برنامههای بیکیفیت اصرار بورزد و به جای ارتقا درصدد تصرف و تعدی به رسانههای دیگر یا غرق لذت در آمارهای خودساخته باشد، چهبسا تا چند سال دیگر اثری از زبان فارسی که نخستین و مهمترین خاکریز دفاع از یکپارچگی ایرانزمین به شمار میرود، باقی نمانده باشد که بخواهیم از آن دفاع کنیم و احتمالاً یادداشت هشداردهندهی بعدی را به زبان ژاپنی یا کرهای بنویسیم!